![]() |
||||||||||
|
||||||||||
|
آئين سماع مولويه معني سماع ؟ در فرهنگ فارسي معين،سماع( به فتح سين) به معني( وجد وسرور،پايكوبي ودست افشاني صوفيان،منفردآ يا جمعا با آداب وتشريفات خاص) مي باشد،تركان تركيه سماع را (سما،SEMA) با كسر س و بدون ع آخر مي خوانند و مي نويسند ،معني ومفهوم سماع براي تركان تركيه اي امروز،چرخ زدن درويشان بصورت گروهي به همراه نواي آلات موسيقي سنتي مثل،رباب ،قدوم ،دف و ني و با رعايت آداب وتشريفات خاصي كه از پانصد سال قبل تا كنون در بين مريدان ودوستداران جلال الدين محمد مولوي،معمول و مرسوم بوده است .مراسم سماع را به انگليسي WHIRLING DERVISHES يعني درويشان چرخان مي خوانند،در هند وپاكستان اين مراسم را قوالي مي نامند.سماع در اصطلاح عارفانه،حالتي است كه بر اثر هيجانات عاطفي وغليان وخروش دروني وشور و وجد باطني به عارفان راه معرفت وسالكان طريق حقيقت ،و واصلان به كعبه وحدت دست مي داده و گاه و بيگاه آنها را وا مي داشته كه از خواست خود بر خواسته وبي خود از خودخويشتن،در هر مكان وهر زمان بي پروا از قهر و طعن بد خواهان و لعن وشتم دشمنان،دست بيفشانند وتن بچرخانند وپا بر زمين بكوبند.ظاهر اين حركات نوعي رقص مي نموده ،وبهمين سبب ظاهر بينان،سماع را دون شان پيران،و خلاف راي خردمندان وعدول از فتواي شارعان مي دانسته اند.سماع از قرن سوم هجري در بين متصوفه و عرفاي ايران مرسوم بوده،شيخ ابوسعيد ابوالخير(356-440 هجري) با شنيدن شعري يا كلامي يا پيامي از پير يا عارفي،يا بوقت خواندن آيه اي از آيات كلام الله مجيد،يا به هنگام نقل حديثي از سيد المرسلين منقلب مي شده،شيخ در چنين حالاتي بوجد مي آمد،بر پاي مي خواست،وبه دست افشاني و چرخ و پاي كوبي مي پرداخت و اطرافيان وحاضران نيز به تبعيت از او به سماع بر مي خاستند. شيخ شهاب الدين سهروردي راجع به سماع مي گويد: شيخ را گفتم : رقص كردن به چه آيد؟ شيخ گفت: جان قصد بالا كند،همچو مرغي كه خواهد كه خود را از قفس بدر اندازد،قفس تن مانع آيد.مرغ جان قوت كند و قفس تن را از جاي بر انگيزاند!اگر مرغ را قوت عظيم بود، پس قفس بشكند وبرود،اگر قوت ندارد ،سرگردان شودوقفس را با خود برگرداند. منظور ازپايكوبي ودست افشاني؟صوفياني كه به وجد مي آمدند،رقص وچرخ را با كوبيدن پاي بر زمين آغاز مي كردند ، پاي كوفتن اشارت بدان است كه سالك در آن حال ،نفس را مسخر گردانيده و ما سوي را بزير پاي همت پست گردانيده است .در طي قرون مرسوم چنين بوده است كه بموقع شروع به چرخيدن،ابتدا پاي راست را بر زمين بكوبند،در سماع مولويه در قونيه نيز بوقت چرخيدن ،پاي چپ را ثابت در يك نقطه قرار مي دهند وپاي راست را بلند كرده،چرخي مي زنند،سپس بر زمين فرود مي آورند.سماع كنندگان ،همزمان با پايكوبي،دو دست خود را هم به آسمان مي برند يا بدوطرف مي گشايند(دست افشاني)بصورتي كه كف دست راست با انگشتاني نيمه باز بسوي آسمان باشد و كف دست چپ بسوي زمين،و در چنين حالتي به چرخ مي پرداختند. دست راست كه باز بسوي آسمان گرفته مي شود،به منزله دري است از واردات الهي بر دل سماع كننده،ودست چپ كه بسوي زمين گرفته مي شود اشارتي است كه فيض رباني وارده از سوي خدا را بر كا ئنانت مي افشاند و درويش چرخان رابط و واسطه اي است براي اين فيض رساني ـ مولانا و سماع ؟چون مولانا شمس را به نظر بصيرت ديد،عاشق او شد وبه هر چه او مي فرمود غنيمت مي داشت،پس اشارت فرمودند كه،در سماع درا،كه آنچه طلبي در سماع زياده خواهد شد...،بنابر اشارت ايشان ،در سماع در آمده،آنچه فرموده بودند در حالت سماع معاينه ديدند وتا آخر عمر،بر آن سياق عمل كردند،وآن را طريق و آيين ساختند. ملك داد شمس تبريزي چنان آتشي در دل مولانا بر افروخت كه ترك محراب ومنبر گفت،و در دل بر خويش وبيگانه بست وآستين استغنا بر دو كون افشاند،سجاده نشين با وقار مسلمان،بازيچه كودكان كوي شدوآن زاهد واعظ،سر حلقه بزم باده جويان گرديد،بجاي اقامه نمازو مجلس وعظ ،به سماع نشست وچرخيدن ورقص بنياد كرد،وبجاي قيل وقال مدرسه،و جدال با اهل بحث،گوش به نغمه پر شور ني و ترانه دلنواز رباب نهاد.مولانا،رقص وسماع را از توابع ونتايج ظهوروجد مي دانست و چون با شنيدن نغمه يا نوا يا سخن موزوني،بوجد مي آمد،زمان ومكان را از ياد مي برد،در شب يا روز،در حجره يا در مدرسه ،در كوچه يا در بازار”هي“مي گفت وپاي بر زمين مي كوفت وبه هوا مي جهيد و چرخ زنان غزل مي سرود،گاهگاهي در ضمن سماع ودر حالت وجد مي گفت،كه در هر چيز خداوند را مي بيند،و به اطرافيانش مي فرمود،تا نور خدا را در درون چشمهاي او ببينند...،هنوز از گرمابه در نيامده به سماع مي پرداخت،از شدت شوق از صبح تا نيمه شب در حالت رقص و چرخ زدن سماع مي كرد،گاه اتفاق مي افتاد كه پا برهنه و سماع كنان به مدرسه مي آمد وسماعي را كه در بيرون آغاز كرده بود در داخل مدرسه هم ادامه ميداد،با زدن يك نعره به سماع وارد مي شدوبا اداي لفظ ”هي“به سماع برمي خاست،در ضمن سماع، فتوي مي نوشت وبه پرسش ها با شعر پاسخ مي گفت...،صبح همينكه ياران مي آمدند به سماع مي پرداخت و از افراط در سماع بيمار مي شد...وقتي مولانا از مرگ شمس با خبر شد،به سماع پرداخت ،سماعي كه روز و شب ادامه داشت ومولانا لحظه اي آسودگي نداشت،شور وشيدائي او كه گاه پيدا وگاه پنهان بود،غلغله در شهر افكند،در شهر نه،كه در زمانه و دهر. قبول غروب شمس براي مولانا مشكل بود،چون مولانا شمس را در خود يافته بودو براي رويت خويش آينه اي لازم داشت ،صلاح الدين زركوب را بجاي شمس بر گزيد،صلاح الدين درقونيه به زرگري مشغول بود،مولانا دلبستگي فراواني به وي داشت،اما او نيز در گذشت و قبل از مرگ وصيت كرد كه تابوت حامل جنازه اش را با دهل وكوس ودف و رقص كنان ودست افشانان تشييع كنند،مولانا به وصيت محبوب خويش چنانچه او خواسته بود عمل كرد،دسته طبالان ودف زنان ونقاره كوبان وترانه خوانان ،پيشاپيش جنازه به راه افتادند،مولانا برهنه سر و چرخ زنان سماع مي كرد ونعره ها مي زد،جنازه در ميان انبوه مريدان وعاشقان تا آرامگاه جاودانه او حمل شد،شهر قونيه تا آن روز چنان مراسمي را بخاطر نداشت. شب عرس: درويشان ومريدان و تشييع كنندگان،شب بعد از بخاك سپردن صلاح الدين را به عنوان شب”عرس“ با وجد و شور وحال وچرخ ورقص و پايكوبي و دست افشاني بسر آوردند،”عرس“ در عربي به معناي زفاف ونكاح يا طعامي است كه در سور وضيافت زفاف داده مي شود،متصوفه عقيده دارند،كه روح وقتي كه از جسم خاكي جدا مي شود،از قفس تن آزاد مي گردد وبه جهان تجرد پرواز مي كند وبه معشوقي كه عمري در آرزوي وصالش بوده است مي پيوندد وبه اين جهت شب بعد از مرگ عارف را شب عرس مي نامند. پس از مرگ صلاح الدين تشييع جنازه با سماع بصورت عادت در آمد،روزي از مولانا پرسيدند: قبل از اين پيش جنازه،مقريان وموذنان مي رفتند،در اين زمان كه دور شماست ،اين نوازندگان چه معني دارد؟ فرمودند: در پيش جنازه،موذنان ومقريان وحفاظ براي آن مي روند تا گواهي دهند كه مرده مسلمان بود،اما قوالان گواهي مي دهند كه ميت علاوه بر اينكه مسلمان بود عاشق هم بود.!! سماع بعد از مولانا به كجا رسيد؟ جانشينان مولانا ،همچنان به سماع وبرقراري مجالس سماع ادامه دادند،حسام الدين چلبي وسلطان ولد سماع مي كردند ومجالس ترتيب مي دادندوعارف چلبي ،پسر سلطان ولد ونوه مولانا به سماع علاقه اي وافر داشت. سلطان محمد فاتح(831هجري) براي آنكه شوروهيجان در سربازان برانگيرد،شب پيش از جنگ درويشان را به چرخ ورقص مي خواند،سربازان از ديدن اين رقص وچرخ و شور وجذبه و وجد از خود بيخود مي شدند وسر از پا نمي شناختند و ديوانه وار براي جنگ و جهاد در راه خدا آماده مي شدند...، ديوانه محمد چلبي،نوه دختري سلطان ولد كه پدرش به وي تخلص سماعي داده بود،و اولين رساله اي كه از شكل امروزي سماع بحث مي كند از اوست،با آنكه در رساله خود ادابي راجع به سماع و مقابله قيد كرده است،اما گاهي خود به سماع تصادفي بر مي خواست بدون اينكه آداب وترتيبي را رعايت كند، يوسف سينه چاك از مريدان، ديوانه محمد چلبي(قرن دهم هجري) نيز به سماع مي پرداخت، برخي از سلاطين عثماني از مريدان مولانا بودند ودر مراسم سماع درويشان هم شركت مي كردند سلطان سليم سوم(قرن سيزدهم) مردي ظريف طبع ،هنرمند وموسقيدان واز سرسپردگان مولانا بود،و قبل وبعد از جلوس بر تخت سلطنت عثماني،غالبآ به مولويخانه گالاتا در استانبول مي رفت ودر مراسم سماع درويشان حضور مي يافت . پيروان مولانا،مسكن و محل اجتماع درويشان و انجام مراسم آنان،از قبيل ذكر مراقبه و سماع ومثنوي خواني را بنام هاي خانقاه،مولوي خانه،تكيه،زاويه و رباط ميخواندند،معمولا در كنار هر مولوي خانه يك كلاس درس فارسي هم وجود داشته تا درويشان ومولويان با آموختن زبان فارسي بتوانند،مثنوي مولوي و ديوان كبير را بخوانند و معاني و مفاهيم عرفاني و مذهبي وفلسفي آنرا درك كنند. چرا بردر سماع خانه ها قفل زده شد؟ با تصويب و اجراي فرمان اتاتورك درتاريخ 13 دسامبر 1925 درمجلس ملي كبير تركيه بموجب اين قانون كه از جمله اقدامات ضد مذهبي اتاتورك محسوب مي گردد با لغو توليت وعناوين مذهبي وممنوعيت اجتماعات وتطاهرات عرفاني و درويشي و تعطيل خانقاه ها و تكيه ها وزاويه ها همه اين تشكيلات كه هزاران نفر براي خواندن اشعار مولانا زبان فارسي مي آموختند ونواهاي ايراني مي نواختند و همه دل بسوي ايران زمين داشتند،تعطيل شد،همه تكايا را بستند و اوقاف مولوي خانه ها را ضبط كردند و نفوذ معنوي ايران ،كه از جزيره كريت تا مجار،واز مدينه طيبه تا تراكيا و اناتولي،گسترده بود،يكباره برچيده شد و محو گرديد.در دسامبر 1925 زمانيكه آخرين چرخش در سلام چهارم سماع درويشان اجرا مي شد،چند نفر دژبان به مولوي خانه ”اسكودار“در استانبول وارد شدند،رئيس آنها دستور داد كه فورا بايد مراسم سماع متوقف شود،سپس متن قانون راجع به منع انجام مراسم سماع و تعطيل خانقاه ها و تكيه ها وزاويه ها را قرائت كرد،پاي درويشان چرخ زننده،بر روي تخته شفاف كف سماع خانه ازگردش ايستاد ودامن هاي گشاد شده از چرخشان ،باهستگي بر روي پاهايشان لغزيد،”شيخ احمد رمزي دده“ خطاب به درويشان وبا لحني عارفانه و آرام اظهار داشت : در زمان حكومت سلطان مراد چهارم(1613-1640) هم يكبار ديگر د ستور تعطيل مولويخانه ها،خانقاه ها و تكيه ها داده شد،زيرا اطرافيان سلطان در گوش او خوانده بودند كه ممكن است درويشان مولوي بساط سلطنت را واژگون سازند ،تعطيلي 18 سال به طول انجاميد و در اين مدت انجام مراسم سماع ممنوع بود،اما مجددا درهاي خانقاه ها و تكيه ها گشوده شد، باشد كه اين بار هم روزي برسد كه مجددا درهاي مولويخانه هاي ما گشوده گردد!پس از اين سخنان ،شيخ با وقار وسكوت،سماع خانه را ترك گفت تا كسوت درويشي را از تن بيرون كند وبا لباس عادي از مولويخانه خارج شود،ساير درويشان نيز بدنبال او،با سكوت و با نرمش وپاي كشان بدنبال او سماع خانه و مولويخانه را ترك گفتند،دژبان در ورودي مولويخانه را بست و قفلي محكم بر آن زد، به هنگام شب ،درويشان و مردمان وهمسايگان به پشت در مسدود شده ي مولويخانه آمدند،وبر روي قفلي كه دژبان بر در زده بود چند شمع افروختند،وبا اين رمز ونشانه ،به وضع كننده واجرا كننده قانون ،فهماندند كه هر چند خانقاه درويشان را بزور سر نيزه با قفل ببستند،اما نور فروزان محبت وارادت درويشان را به مولانا،نمي توان خاموش كرد. پس از تصويب واجراي اين قانون، كليه ي خانقاه ها و تكيه ها و زاويه ها در سراسر تركيه مسدود و متروك شدند،و فقط آرامگاه مولانا وشمس تبريزي در قونيه بصورت زيارتگاه و موزه باقي ماندند. مولويخانه ها وتكيه ها ديگر باره باز نشد،28 سال بعد، ني نواز و قدوم زن باشي يكي از مولويخانه هاي قبل از قانون 1925 به ديدن شهردار قونيه رفتند،واز او خواستند تا اجازه دهد در سالروز وفات مولانا،مراسم سماع درويشان در خارج آرامگاه مولانا در قونيه انجام شود،و شهردار موافقت كرد كه اين مراسم بشرط آنكه بهيجوجه،اثري از جذبه و حال معنويت عرفاني در آن ديده نشود اجرا گردد و در دسامبر 1953 ،اولين مراسم سماع مولويه پس از 28 سال در سالن يكي از سينما هاي قونيه انجام شد،در دسامبر 1956 محل انجام مراسم سماع به كتابخانه عمومي شهر قونيه انتقال يافت،از اين سال به بعد مراسم سماع مولويه مورد توجه بسيار قرار گرفت و هر سال تعداد زيادي توريست از سراسر جهان براي تماشاي اين مراسم به قونيه مي آمدند،و بدين ترتيب يكبار ديگر شهر قونيه بصورت مر كز فرهنگي مولويه در آمد. با وجود كمال دقت و شدت عملي كه مقامات دولتي تركيه بكار مي بردند تا مراسم سماع درويشان مولوي منحصرا صورت و جنبه نمايشي داشته باشد،اما صاحبدلان اهل بصيرت وتماشاگران با معرفت ،با مشاهده ي حا ل و وضع و روش و رفتار درويشان چرخان بسهولت درمي يابند ،كه اين مراسم ،رنگ و باطن عرفاني اسلامي دارد،و حال وهوائي غير از نمايش بخود گرفته است. فلسفه سماع ؟ امروزه از نظر علمي باثبات رسيده است كه پايه و اساس حركت عالم بر حركت وچرخش نهاده شده و كليه ي كائنات به طور دائم در حركت ودر دوران هستند. دوران دائم نوترونها والكترونها در هسته ي اتم ادامه حيات ماده را ميسرمي سازد،و دوران خون دربدن، جانداران را زنده نگاه مي دارد واين تسلسل وچرخش تا پايان دنيا ادامه خواهد داشت،بنا براين انسان هم به حكم خلقتش و هماهنگ با طبيعت ،متمايل به حركت وگردش است،با اين تفاوت كه دوران ساير عناصر،ظاهرا به حكم طبيعت،ودر ماهيت آنهاست،اما انسان كه بكسوت عقل آراسته است،در حركات ورفتارودوران خود تابع عقل مي باشد.مشوق و محرك سماع كننده عقل وعشق و جذبه روحاني اوست،وچرخ در سماع ،نمادي است از گردش كائنات،وياد آور آهنگ خوش و گوش نوازي كه در نيايش پروردگار به گوش دل مي رسد،سماع نمايانگر معراج انسان ومسافرت معنوي او به اوج كمال است.سماع كننده بنده اي است كه خودي خود را زير پا گذاشته وچرخ زنان بسوي عرش اعلا راه مي پيمايد،و چون به حقيقت وكمال واصل مي شود،و ” فنا في الله“ ميگردد،دوباره از اين معراج روحاني به زمين باز مي گردد تا عبوديت وبندگي را ادامه دهد. درويش سماع كننده، سكه (كلاه مولويه) را به نشانه ي سنگ قبرش بر سر مي گذارد وتنوره( لباس سفيد سماع كنندگان) را كفن خود مي داند و با بر انداختن خرقه،كليه علائق مادي را به دور مي اندازد،تولد معنوي نويني مي يابد،با چرخ زدن پرواز بسوي حقيقت را آغاز مي كند.كف دست راست كه در حال چرخ زدن،باز وبسوي آسمانهاست نشاني است از پذيرا بودن او براي دريافت واردات ونعمات الهي وكف دست چپ كه بسوي زمين است،نمادي است از نثار آن نعمات و واردات بر كائنات،وهنگاميكه از چپ براست به دور محور قلبش چرخ مي زند،گوياي اين معناست كه هفتادو ملت از چهار گوشه جهان،و كليه مخلوقات روي زمين را در آغوش عشق ومحبت خود پذيراست،انسان براي مهر و محبت آفريده شده و مولانا عقيده داشت كه ”همه عشق ها پلي هستند براي وصول به عشق الهي،در مكتب مولانا،سير وسفر وحركت وجنبش مايه كمال است ونشانه حيات وتوقف نشانه زوال است ومرگ جسم وجان،آب راكد در مرداب مي گندد و آب روان مي غلطد و حيات ونشاط مي آفريند،آدم بي حركت وبي عشق همچون جماد است،به عقيده مولويه،عقل را وظيفه اي جز نگهباني خانه عشق نيست و همين كه صاحب خانه به خانه باز آيد،ديگر نگهبان را كاري نيست،آدمي با هدايت عقل خود را به خانه عشق مي رساند و آنگاه عقل را ترك مي گويد و خود را تسليم عشق مي كند. چگونگي آموزش سماع؟ اجراي آداب واركان سماع،بخصوص چرخ زدن بطوريكه دامن تنوره،تمامي همچون چتر ،يا شقايق معكوس،باز شود،ومزاحمتي براي ديگر چرخ زنان بوجود نياورد،كاري است بس دشوار،در قرون گذشته،آموزش وتمرين چرخ زدن،در مطبخ مولويخانه ها زير نظر” آشچي دده“با آداب و رسوم خاص انجام مي شده است.داوطلب تازه كار را ” نونياز“ و درويش را ” جان“ وفراگيري را ” سماع آوردن“ و درويشي كه چرخ زدن آموخته است را ” سماع زن“ مي ناميدند،” نونياز“ درتمام مدت سماع آموزي تنوره اي با كمر تنگ تروكوتاه تر از تنوره سماع معمولي بر تن مي كرد وتا تمرين سماع را بانجام نمي رساند ،نمي بايست ” سكه“ بر سر گذارد.در مطبخ هر يك از خانقاه هاي مولوي،تخته اي دايره اي شكل وضخيم وصيقلي وجود داشت كه يكنفر براحتي مي توانست بر روي آن بايستد،در وسط تخته،درست در مركزدايره،ميخي آهنين يا چوبين،كوبيده بودند كه مي توانست ميان انگشت شصت و انگشت مياني پا قرار گيرد،و اطراف ان كمي فرورفتگي داشت،نو نيازي كه چرخ زدن سماع را تمرين مي كرد ،پا برهنه بر روي تخته مي ايستاد ،بطوريكه ميخ وسط تخته در ميان دو انگشت بزرگ وميانه پاي چپ او قرار گيرد و پايش نلغزد.براي آنكه پا باساني بچرخد در فرو رفتگي اطراف ميخ ،كمي نمك بسيار نرم هم مي پاشيدند. باين ترتيب ،تعليم چرخ زدن،در حاليكه پاي چپ ثابت و پاي راست تا محاذي زانوي چپ بالا مي امد،آغاز مي گرديد.همزمان با تعليم چرخ زدن كه آنرا چرخ اندازي هم مي گفتند،فنون ديگر سماع از قبيل” تيرك گيري “ يعني در يك نقطه بطور ثابت چرخ زدن و” دست افشاني“يعني كف دست راست بسوي آسمان وكف دست چپ بطرف زمين وسر متمايل بطرف راست،را در روي تخته تمرين ،به نو نياز مي آموختند،وسپس اورا به خانقاه مي بردند تا طريقه راه رفتن به هنگام سماع و ” سرشكستن “(تعظيم كردن) و عبور از مقابل ” پوست نشين“ و بوسيدن دست شيخ،و رخصت گرفتن از او براي چرخ زدن مقابله،را باو بياموزند،كسانيكه داوطلب شركت در مراسم سماع درويشان باشند،بمدت چهار ماه هر روز بين 2تا 4 ساعت براي تعليم وتمرين سماع به نزد ” دده سماع“ مي روند. چگونگي اجراي مراسم ؟ مراسم سماع درويشان در هفت قسمت انجام مي شود،قسمت اول با نعت و ستايش حضرت رسول اكرم(ص) اغاز مي گردد،مدح وستايش پيامبر خدا،مدح پروردگار او،و مدح تمام پيامبراني است كه قبل از او مبعوث شده اند ،در قسمت دوم قدوم نواخته مي شود،قدوم نوازي نمادي است از آيه ي مباركه ” كن فيكون“ كه مبدا خلقت عالم از طرف ذات لايزال خداوند تبارك وتعالي مي باشد،در قسمت سوم ني نوازي با ني حديث عشق مي گويد،و اين جلوه اي است از” صور اصرافيل“ كه در روز رستا خيز،جان در كالبد كليه مردگان مي دمد و آنها را بر مي انگيزاند،از اين به بعد سلام ها آغاز مي شود و هر سلام معني و مفهوم خاص دارد كه همراه اشعار ونواهاي مخصوص خود انجام مي گردد،قبل از سلام اول ،سه دور گردش حلقه وار بدور مركز سماع خانه انجام مي شود،در اين گردش ،شيخ يا پوست نشين در جلو،و درويشان سماع كننده بدنبال او در يك خط با قدم هايي آهسته وآهنگين بدور صحنه ي سماع خانه مي چرخند،و در دل نام خدا را زمزمه و تكرار مي كنند،اين سلام را دور ولدي مي گويند و به احترام سلطان ولد پسر بزرگ مولاناست،كه در حقيقت پايه گدار طريقت مولويه بوده است،گردش حلقه وار سماع كنندگان اشارتي است به حلقه وحدت درويشان. سلام اول با بوسيدن دست شيخ و اخذ رخصت از اوبراي چرخ زدن آغاز مي شود و نمادي است از تولدي دوباره براي درك عظمت پروردگار،سلام دوم كه پس از لحظه اي درنگ و توقف و بدون بوسيدن دست شيخ انجام مي شود به معناي خروج انساني است از حيرت،و رجوعش به محبت وفدا كردن عقل در راه ومحراب عشق،در همين نشئه است كه نوري در دل سماع كننده مي افروزد،وبه اوج وجد وجذبه مي رسد و به معشوق واصل مي گردد،سلام سوم بازگشت سماع كننده از معراج روحاني،و تسليم و عبوديت اودر مقابل خداوند يكتا و پيامبر بي همتا و كتاب كريم اوست و همانند سلام دوم انجام مي شود،در سلام چهارم سماع كننده،به پيروي از اوليا الله،و به حكم ” موتو اقبل ان تموتو“ (بميريد قبل از اينكه شما را بميرانند) ،خودي خود و خود خواهي را در نفس خود مي كشد،و در نشئه حال و ذوق و وجد به پرواز در مي آيد،و در معشوق فنا مي شود،در اين موقع موسيقي آرام مي گيرد و سكوت محض جانشين مي گردد،در همين سلام است كه شيخ در مركز سماع خانه به چرخ در مي آيد.
|
||||||||||
|
© 2008 by Mandana Naseri |